السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
193
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
از مطالب فوق ، نتيجه حاصل مىشود كه وجود فى نفسه به وجود لنفسه و لغيره تقسيم مىشود ، و مطلوب ما همين است . شرح دليل بر وجود لغيره وجود اعراض مىباشد . وجود اعراض براى جواهر و در دامن آنهاست . گفتيم كه وجود اعراض همانطور كه عدم را از ماهيت خود دفع مىكنند ، عدم نعتى را هم از موضوع خود دفع مىنمايند . صُوَر نوعيه هم نسبت به موادى كه در آنها منطبع و داخل مىشوند همانند اعراض نسبت به جواهر هستند . صور نوعيه هم به سبب وجود خود ، عدم را از خود طرد و نقص را از موادى كه در آنها داخل مىشوند ، دفع مىنمايند . در واقع آنها هم به وجود خود ، دو كار انجام مىدهند : يكى عدم ماهوى خود را دفع مىنمايند ، و ديگر آنكه نقص جوهر را از مواد خود ، طرد مىكنند . يعنى به ماده مبهم فعليت و تحصل مىبخشند . از باب مثال ، صورت نوعيهء يك ميز را مثال مىزنيم . واقعيت ميز را دو چيز تشكيل مىدهد : يكى چوبها كه ماده ميز هستند ، و ديگر هيئت خاصى كه آن چوبها را به صورت ميز در مىآورد و به آن ، ماهيت ميز بودن داده و آن را از صندلى يا تختهء سياه ، جدا نمودهاست . ما از آن هيئت خاص كه قائم به آن چوبهاست و ميز را به وجود مىآورد ، صورت نوعيهء منطبع در ماده تعبير مىكنيم . حال مىخواهيم بگوييم صورت نوعيهء ميز اگر از چوبها جدا شوند و چوبها فرضاً هيچ شكل ديگر نوعى مانند هيئت صندلى يا تخته سياه يا كمد يا غيره را نيز نداشته باشند ، داراى يك نقص جوهرى هستند ؛ چرا نقص جوهرى ؟ زيرا جوهرهء چوب بدون يك شكل و هيئت ، حال هر چه باشد ، نمىتواند وجود داشته باشد . چوبها بالأخره بايد هيئتى ولو به صورت استوانهاى ، كه تنهء يك درخت را تشكيل مىدهد ، داشته باشند . و محال است كه چوب بدون هيچ هيئتى تحقق پيدا كند . پس ، نقص چوبها يك نقص جوهرى است ؛ يعنى در جوهرهء ذات آن رخنه كرده